بدون هيچ ميلي از پله ها بالا رفتم تا به كلاس درس تاريخ فلسفه ي دكتر شفق برسم . از در انتهاي كلاس وارد شدم و روي نزديكترين صندلي مستقر شدم ،پس از گذشت چند دقيقه استاد رو به شاگردانش كرد و گفت : از بين شما كي دلش مي خواد با يه طرفدار عرفان و تصوف مباحثه كنه و با دست به من كه آخرين رديف صندلي ها نشسته بودم اشاره كرد ؟
از بين شاگردان استاد كه از ديدن من تعجب كرده بودن كسي داوطلب نشد وباعث شد احساس كنم كه بدون جنگ فاتح ميدون شدم ولي خيال باطل بود ، يكي از شاگردان استاد رو كرد به جناب دكتر و از ايشون خواست خودشون به مباحثه بپردازند .
اينجا بود كه مطمئن شدم پدرم جناب آقاي دكتر شهريار شفق چه نقشه ي زير كانه اي براي محك زدن دخترشون كشيدن . من به اون كلاس دعوت شده بودم تا درحضور شاگردان درس فلسفه ومنطق امتحان پس بدم و تازه رقيبم هم بسيار قوي بود، با اين حال اصلا به خودم دلهره راه ندادم .
پدر بعد از اينكه با دانشجويانش اتمام حجت كرد كه ممكنه اين بحث طول بكشه و دير تموم بشه اجازه خروج داد ولي كسي تمايل به اين كار نداشت و همه سرا پا سمع و بصر شده بودند تا جدال اين استاد فلسفه و اين جوان را ببينند .
به درخواست استاد روي صندلي در كنار ايشون رو به روي هم قرار گرفتيم
و بحث با سوالات پدرم در مورد اصول عرفا و تفاوت عرفان شرق و غرب و عرفان اسلامي شروع شد .
در كمال آرامش به سوالات پاسخ مي دادم ولي هر جواب من باعث مي شد كه پدرم يه سوال جديد تر از دل همان جواب بيرون بكشه و من براي پاسخ دادن به اون مي بايست مطالب تازه تري رو بيان مي كردم كه گاه باعث سخت تر شدن كار خودم مي شد . بعضي سوالات به نظرم اصلا سوال نبودند ، چيزي كه براي من قابل بيان نبود رو چطور به كساني كه تا به حال تجربه اون رو نداشتند مي فهموندم .همه ي اين سوالات به علاوه ي كمكهاي بي دريغ يكي از دانشجويان كه پدرم اون رو برديا صدا مي زد باعث شده بود كه تا حدي از آرامش ابتداي بحث رو از دست بدم .
به درخواست پدرم يكي از بچه ها براي ما آب آوردن و پدرم خواست كه آب بخورم .
با لبخندي كه چندان هم بي كنايه نبود گفتم :روزه ام
نمي دونم كجاي اين حرف خنده دار بود كه باعث شد كه دكتر دامن از كف بده و با صداي بلند بخنده و در همين بين ازم پرسيد : كفاره روزه هاي ماه رمضونه يا براي تزكيه ي نفس ؟
با همون لبخند تلخ گفتم در بحث ما كه خللي وارد نمي كنه ، خواه كفاره ،خواه براي تزكيه ؟!
اين حرفم باعث شد پدرم به سرعت به خودش بياد و مصمم تر از قبل به ادامه ي سوالاتش پرداخت . زماني كه وارد كلاس شدم ساعت 9 صبح بود در حال كه زماني كه پدرم سعي مي كرد يه سوال ديگه براي پرسيدن پيدا كنه ساعت مچيم 2 بعد از ظهر رو نشون مي داد ، زمان براي همه ما به سرعت مي گذشت و ما هم چنان به پرسش و پاسخ مي پرداختيم تا زماني كه بحث به آرامش عرفا رسيد ؛
اينجا پدرم كه به نظر مي اومد از سر وكله زدن با من خسته شده از برديا خواست كه ادامه بده و من خوشحال شدم از اينكه استاد پرچم سفيد بالا برد و مني كه تونستم استاد رو مغلوب كنم حتما از پس شاگرد بر خواهم آمد ..........
دلم برای یه روز آفتابی یه آسمون روشن یه آدم ساده ی بی نقش، بی رنگ ، بدون حرص .. دلم برای یه آدم ....نه آدم نه ......دلم برای خدا تنگ شده
صدام و می شنوه آما جوابمو نمی ده ....تا کی سکوت
تا کی سکوت صدای خداونده ..!
خدایا ..خدای من
.... دلم برات خیلی تنگ شده ، صدام کن حالا که خواستی به تو رحلت کنم ....من منتظر تو ام یادم کن .....خدایا دستامو ببین چه جوری به روت بلند شده ..منتظر بارونم ...بذار خیس بشم بذا سیراب بشم ازنگاهت ...امشب همین امشب دستام و بلند می کنم ... تا سیرابم کنی ..
قرارمون با شه امشب .... ابتدای اذان ...اول الله اکبر ...شروع بندگی ...نرسیده به رستگاری ....همین امشب....
امشب وسط مرثیه ی زهرا ....
...وسط هق هق علی .....
وسط حیرت بشر پست .
.......میون نگاههایی که در گیر اشکند ..
.....منتظرم نذار ......................
نهمين جشنوارهي بينالمللي صدا و نخستين اجلاس جهاني راديو شامگاه اول خرداد ماه با حضور رييس صداوسيما، دبيركل اتحاديهي سازمانهاي راديو و تلويزيوني آسيا و اقيانوسيه، معاون صدا، دبير جشنواره و داوران بخش داخلي و خارخي با معرفي برگزيدگان بخش اصلي اين جشنواره به كار خود پايان داد.

مراسم پاياني جشنواره كه در اول خردا ماه در فضاي باز هتل عباسي اصفهان برگزارش شد،

مسعود احمدي كه به تازگي مديريت راديو جوان برعهدهي او گذارده شده است، به عنوان دبیر جشنواره دهم منصوب شد.
در اين مراسم برندگان نهايي نهمين جشنواره بين المللي راديو معرفي و تنديس جشنواره و جايزه نقدي به برگزيدگان اهدا شد.
سردبير برتر: مهدي شاهرضايي از جمهوري اسلامي ايران
مجري راديويي: مهران دوستي از جمهوري اسلامي ايران
کارشناس مجري:علي اکبر اوصانلو از جمهوري اسلامي ايران
گوينده آنونس: امل المصري از لبنان
گزارشگر برتر: بهنوش بهمئي ازجمهوري اسلامي ايران
کارگردان نمايش: جواد پيشگر ازجمهوري اسلامي ايران
بازيگر نمايش: فريبا متخصص ازجمهوري اسلامي ايران
نويسندگي: ابتسام الشامي و خاتم الهام نجم از لبنان
افکتور: فرشاد آذر نيا ازجمهوري اسلامي ايران
صدا بردار: برنامه سرزمين من از بوسني
همچنين:
برنامه صبحگاهي: شايسته جعفريان
مستند گزارشي: ليکار ايگور از اسلووني
گفتگومحور: زهرا عبداللهزاده و نيره مرادحاصلي
نمايش راديويي: سيدمحمدحسين عمراني
برنامه تعاملي: آري اونگرل، برنامه کودک پاد مالوچان از هند
مسابقه: سيدحسن حسامي
برنامه مجلهاي: آلبرت کوچويي
پادکست: روحالله رفيعي
آنونس: چين
آرماستيشن: محمود بغدادي.
امين رسولي نيز مقام برتر بخش مولانا را با تنديس زرين صدا، لوح تقدير جشنواره، لوح فرهنگستان هنر، جايزه نقدي دو هزار يورويي و مدال طلا دريافت كرد.
به پنج تن از داوران خارجي اين جشنواره در مراسم اختتاميه نيز هداياي نفيسي اهدا شد.
حاشيههاي اختتاميه نهمين جشنوارهي بينالمللي راديو
ـ فرزاد حسني كه براي حضور در جشنوارهي راديو به صورت رسمي دعوت شده بود اما به دليل عدم حضور و ارسال دعوتنامه براي دوست و همكار خود افشين حسينخاني به مراسم افتتاحيه و همچنين زمان برگزاري جشنواره نيامد اما در مراسم اختتاميه به عنوان مجري حاضر شد.
عليرضا نوري در مراسم اختتاميه نهمين جشنوارهي راديو، زماني كه به دعوت مجري برنامه به ارائهي گزارش اجلاس راديو به روي سن آمد با لحن طنزآميزي به مجري برنامه گفت: من مثل شما نه خوش چهره هستم و نه خوش سخن، اما در صحبتهاي شما دو مورد خطا بود كه آن را گوشزد ميكنم. نخست اين كه من به عنوان اولين دبير جشنوارهي بينالمللي راديو نيستم چرا كه نخستين دبير اين همايش مهندس محمديان مدير فعلي راديو گفتگو هستند.
مريم نشيبي در هنگام خروج رييس صداوسيما جلوي او را گرفت و خواستار ادامهي برنامهاي شامگاهي كودكان چون «شب بخير كوچولو» شد كه ضرغامي به معاون صدا گفت كه او و خانم نشيبي به دفترش بيايند.
مريم نشيبي نيمه شب گذشته در حالي كه اشك ميريخت ياآور شد: بارها اين مساله را خواستار شده است،اما هنوز هيچ اقدامي در اين مورد انجام نگرفته كه اميدوارم معاون صدا در تصميمگيري خود تجديد نظري كند تا دوباره برنامههاي قصهگويي در راديو كار خود را آغاز كند.

همزمان با انتصاب مسعود احمدي به دبيري جشنواره ي دهم راديو، تنديس ويژهي اين جشنواره به وي اهدا شد.
ـ اردلان كامكار، فرزند حسن كامكار نوازندهي سنتور در آيين مراسم اختتاميه به مدت 30 دقيقه براي حاضران به اجراي موسيقي پرداخت.

مهران دوستي گويندهي برتر، زماني كه جايزهي خود را دريافت كرد به نشانهي سالروز آزادسازي خرمشهر جايزهي خود را به مفقودالاثر «سعيد گيلآبادي» اهدا كرد.

ـ در مراسم اختتاميه همچنين صحبتهاي كنايهآميز بين رييس صدا وسيما و فرزاد حسني مجري تبادل شد كه در پايان مراسم برخي از اهالي راديو از نحوهي صحبتهاي مجري سابق سيما اظهار ناراحتي و گلايه كردند. ![]()
هتل عباسي محل اصلی برگزاری نهمین جشنواره بین المللی رادیو می باشد .

آثار دریافتی از شبکه های معاونت صدا 68 اثر بوده در حالیکه آثار دریافتی از خارج کشور 78 است و این امر نشان دهنده استقبال شبکه های رادیویی دیگر کشورهاست.
سهم هر یک از رادیوها :رادیو قرآن 12 اثر، رادیو گفت و گو 8 اثر، رادیو سلامت10 اثر، صدای آشنا 15 اثر، مرکز نمایش های رادیویی دو اثر، رادیو ایران یک اثر و رادیو ورزش 20 اثر به این جشنواره ارسال کرده اند و همچنین شرکت های تبلیغاتی پنج اثر و از برون صدا و سیما ( رادیو روسی و رادیو فرانسه) نیز پنج اثر دریافت شده است
حاشیههای این جشنواره از مدتی پیش آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
اما جالبترین حاشیه جشنواره رادیو مربوط به تندیس زرین جشنواره میشود که ظاهرا قرار بوده با تندیس اسکار رقابت کند و به سفارش دبیرخانه جشنواره با طراحی و اجرای حسین خسروجردی ساخته شده است.
جدول زمانبدي برنامه ها رو هم مي تونين از لينك زير ببينين :

منتظر خبراي كاملتر بمونين
نخستین بار هنگامی که تلاش کردم از راه نشیب به فراز رسم.
دومین بار هنگامی که در برابر نشستگان لنگ لنگان راه رفتم .
سومین بار هنگامی که در میان سخت وآسان یکی را برگزیدم و اسان را انتخاب کردم .
چهارمین بار هنگامی که به اشتباه افتاد اما اشتباه خود را به اشتباه دیگر افکندم .
پنچمین بار هنگامی که ناتوان شد اما خود را توانمند پنداشتم .
ششمین بار هنگامی که جامعه ی خود را جمع کردم تا با گل زندگی آلوده نشود .
و هفتمین بار :
هنگامی که در برابر خدا ایستادم تا او را ستایش کنم و پنداشتم ستایش در من یک فضیلت است!
درسته روز آخر بود ولی می ارزید پاشیم بریم .![]()
عقربه ی ساعت شمار دقیقا عدد ۱۰ رو نشون می داد که وارد بخش غیر حرفای نمایشگاه شدیم .![]()
دور از انتظار نبود از دانشگاههای معتبر خبری در این نمایشگاه نباشه
(نمونه اش خودمون )اصلا انگار کسی خبر نداشت .
از همه ی واحدهای پیام نور یک یا حتی دو تا نشریه بود از پیام نور گرگان گرفته تا زاهدان . غرفه آرایی ها بدک نبود می شد بگی همه ی تلاششون و کرده بودن
. یکی وسط غرفه اش یه حوض آب با یه هندونه و سیب گذاشته خودشان روی پشتی، دورتادور غرفه نشسته بودن( من ربطش و به مطبوعات نفهمیدم )
یکی چون اسم نشریه اش ردپا بود رو ی در و دیوارش رد پا ( همون عکس ته کفش ) گذاشته بود . یکی خاکریز درست کرده بود ..
از دیدن بعضی غرفه ها احساس یاس که هیچی احساس مرگ بهم دست میداد . مثلا جوون بودن ، دریغ از چهار تا نشریه ی طنز ( طنز ، نه چرت و پرت ) تازه اونایی که مثلا طنز بودن تیراژشون کفاف نداده بود و تموم شده بود!![]()
![]()
غرفه انجمن حمایت از توانخواهان جسمی ذهنی فردا ، حداقل من و به تامل وادار کرد ( چقدر از این معلولین رو تو جامعه داریم و به وضعیتشون بی توجهیم ) خانوم داخل غرفه توضیح می ده که چه کم کاریهایی شده و اینکه چرا کسی مشکلاتشونه درک نمی کنه ؟ یه ویلچیر خالی کنار غرفه اس ! و یه عالمه برگه ی پر نشده ی کمک به این بنیاد و...
از صفحه آرایی یکی از نشریه های دانشجویی که مربوط به دانشگاه آزاد بود خوشم اومد ، وقتی چشمم به قیمتش افتاد سرم سوت کشید
(۵۰۰ تومن ) ازشون پرسیدم کسی این نشریه رو می خره ؟
با تعجب نگام کرد براش توضیح دادم که ما هم نشریه ای تمام رنگی تهیه کردیم که با همین حدود قیمت حتی نتونس ۱۰ تا بفروشه
مجبور شدیم به کاغذ کاهی و تایپ دوستان و زیراکس رو بیاریم و به قیمت ۱۰۰ تومن به زور بفروشیم
!که ایشون با عصبانیت توضیح داد که ما از خودمون مایه می ذاریم و هر چی بچه های دوست دارن می نویسم
!! ( البته من حرفشو باور نکردم چون نشریه در دانشگاه آزاد چاپ می شد ،کسی که می تونه شهریه ی آنچنانی بپردازه می تونه نشریه اینچنینی بخره!!)![]()
بگذریم
از این بخش وارد بخش حرفه ای ها شدیم .![]()
غرفه ی نشریه ی شهر وند امروز عالی بود .
غرفه آرایی تک با رنگ قرمز ( از بس رنگ خاکستری و سیاه توی غیر حرفهای ها دیده بودم کور رنگی گرفته بودم
....) برخور مسئولین غرفه هم خوب بود کلا حرفه ای .
اصفهان زیبا هم بدک نبود ، جام جم غرفه ی خوشگل و با کلاسی درست کرده بودن و با شکلات ازتون پذیرایی می کردن !![]()
اصفهان امروز یه جای کوچولو رو واسه خودش جور کرده بود و مطبوعات شهرستانی هم بودن. نشریه های وابسته به صنایع مثل ذوب آهن و مجتمع فولاد و... خبرگذاری فارس و ایسنا ، جمهوری اسلامی و.. هم اینگار اومده بودن پیک نیک
... یه دو سه تا صندلی و میز و چای و قهوه و شکلات و... قس علی هذا..
از روی مینو شرمنده شدم در حین بازدید از غرفه ی ایسنا همواره لبخند تمسخر امیزی بر لب داشت![]()
بخش جالب بخشی بود که روزنامه های سالهای خیلی دور مثلا ۳۰ ،۴۰ سال پیش رو قاب کرده بودن و گذاشته بودن شکل نوشتاری کاملا متفاوت بود .
خلاصه ساعت نزدیک ۱۲ بود که از نمایشگاه خارج شدیم . به نظرم نمایشگاه امسال خیلی جذاب نبود به گفته ی دوستان که روزای اول هم سر زده بودن استقبال چندانی هم نشده بود . چرا؟
نمی دونم! ![]()
این بود بازدید ۲ ساعته من و مینو .
پایان
ادامه مطلب
يا حق
..مطالب زیر و بخونین و سعی کنن شما بهترین و انتخاب کنین؟
مرد و زن هنر سال 86 از نظر شما چه کسی است؟
نیکی کریمی: در سینما اتفاق ویژهای نیفتاد اما میتوانم حسین علیزاده و شهرام ناظری را نام برد.
مگه همیشه اتفاق ویژه ای می افته ؟![]()
هانیه توسلی: محسن نامجو.
جالبه که انتخاب ایشون علی نصیریان نیست![]()
ژاله صادقیان: به شدت به رضا رشیدپور اعتقاد دارم و میدانم که در وادی سینما هم موفق میشود. ژاله صادقیان هم زن سال 86 است.
به این می گن پشتیبانی از تازه واردها ؟؟؟!!! ( سینمای ایران متحول خواهد شد)![]()
اشکان خطیبی: هنری وجود ندارد. خود هنر غایب است شما به دنبال مرد آن میگردید؟
جالبه ؟ سوال مفهوم نبوده . دنبال زنش هم می گردیم![]()
![]()
![]()
رضا صادقی: اون کسی که نبود شاید بود و ما ندیدیم.
بدون شرح.
ستاره اسکندری: هنگامه قاضیانی که باعث شد توجه بسیاری به بچههای تئاتر جلب شود.
انتخاب صنفی به این می گن ![]()
![]()
سروش صحت: نمیدانم چون بلافاصله در ذهنم شخص خاصی نقش نبست.
ولی تو ذهن من بست
تمام بازیگران چارخونه !![]()
احسان خواجه امیری: هنرمندان زیادی بودند که همه آنها را نمیتوانم نام ببرم.
احسان محافظه کار می شود![]()
مهدی مقدم: امین حیایی و مهراوه شریفینیا
فک کنم انتخاب بدی نباشه![]()
طناز طباطبایی: مهراوه شریفینیا در «ساعت شنی» و حسن فتحی و علی نصیریان برای ساخت سریال «میوه ممنوعه» که باعث شد بعد از مدتها خیابانها برای دیدن یک سریال خلوت شود.
جالبه انتخاب ایشون هیچ ربطی به هنر نداشته ،خلوتی خیابونا بهانه انتخاب شده؟!!![]()
![]()
مازیار عصری: اکبر عبدی برای فیلمهای اخراجیها، کلاغپر، گوشواره و هدف اصلی همچنین هانیه توسلی به دلیل جنجال زیاد در مطبوعات.
ایشون هم از هم صنفین خودشون دفاع کردن ( مازیار عصری و اکبر عبدی رو تصور کنین چه شباهت ظاهری دارن؟![]()
)
فرزاد فرزین: گلزار چون گیشهساز بود و مهناز افشار![]()
آره گلزار قیافش خوبه ![]()
؟!!(خدا شانس بده ) پول هم خوبه
؟ ولی سوال مرد و زن هنر ۸۶ بود ؟؟؟ ![]()
اینا نظرات آدمایی بود که کم و بیش می شناختیموشن ..شما چی فکر می کنین ؟ هنر فقط سینما و تلویزیونه؟ یا هنرمند فقط اونیه که می تونه آواز خوبی بخونه ؟ به نظر تو هنر مند کیه ؟ اصلا :
مرد و زن هنر سال ۸۶ از نگاه تو کیا هستن ؟
اگه توی این پست با کسی شوخی کردیم قصدی در کار نبوده ![]()
در آستانه ی بهاری دل انگیز و روزگاری نو آرزوی بهترین ها را برایتان دارم.![]()
یه روزایی هست که کلی حرف واسه گفتن داری ولی زبونت نمی چرخه ، دلت می خواد حرف بزنی ولی....![]()
![]()
![]()
عزا داری هاتون قبول ..دلتون سبز ..و باقی مونده سال به کامتون![]()
روز اول يعني همون 2 سال پيش وقتي به توصيه ي دوستم راديو رو روشن كردم خنده مسخره اي روي صورتم بود
و با خودم مي گفتم اين رفيق ما هم چه پيشنهادايي مي كنه
مگه من چند سالمه كه بايد همدمم راديو باشه
...تا قبل از اون روز به راديو به چشم رسانه اي نگاه مي كردم كه افراد كم سواد و غالبا مسن از اون استقبال مي كنن .. ولي وقتي يه ساعتي گذشت احساس كردم ميل به گوش دادن دارم
ولي هم چنان داشتم با خودم فكر مي كردم كه چرا بايد وقتم و با راديو تلف كنم ...![]()
ولي الان واسه سومين سال آشنايي دلم واسه راديو قنج مي زنه و راديو جوان و عواملش بخشي از دوستان و زندگي من شدن ![]()
...تعارف نيس اگه بگم از اين آشنايي چيزايي ياد گرفتم و دوستاني پيدا كردم كه فكرش رو هم نمي كردم ....![]()
پس هزاران بار تولدت مبارك ![]()
![]()


